الف. راه ارتباط با خدا
يكي از مهم ترين مباحث كه انسان هاي امروزي به فراموشي سپرده اند، راه هاي برقراري ارتباط با خداست. امروزه مباحث ارتباطات در سطح افراد، جوامع و بين الملل به صورت هاي مختلف و در سطح گسترده مطرح است، اما در ارتباط با خداي تعالي كه بايد بيش تر پرداخته شود، يا اصلاً مبحثي نيست، يا اگر هم هست، آ ن قدر ناچيز است كه به چشم نمي آيد. مردم از بحث ارتباط، ارتباطات فردي، جوامع، بين الملل و شاخه هاي آن مانند جامعه شناسي ارتباطات، و امثال اين مباحث را مي فهمند، نه ارتباط با خدا را.
ا
ز اين رو لازم به نظر مي رسد كه به مباحث ارتباطات در حوزه دين، مانند ارتباط انسان با خدا، پيامبر (ص) امامان (ع)پرداخته شود.بايد گفت: بيش تر مطالب نهج البلاغه درباره راه هاي برقراري ارتباط انسان و خداست و آن چه در اين مجال كم٬ قابل طرح است، رئوس مطالب به گونه اجمال است نه تفصيل. به اين منظور به دو راه اساسي و مهم كه اساس و بنيان ديگر راه ها هستند، اشاره مي كنيم:
الف. ارتباط معرفتي:
ارتباط معرفتي به اين معناست كه انسان در حوزه شناخت و معرفت، ارتباط مناسبي با خدا داشته باشد؛ چون مهم ترين و اساسي ترين مسئله براي انسان، ارتباط معرفتي با خداست. اگر انسان اين ارتباط را ولو در رفتار، با خدا نداشته باشد، حتي اگر برخي اعمال نيك از او سربزند، هيچ گونه سودي به او نمي رساند، بنابر اين اساس و يا اصلي كه رفتار انسان بر آن متكي است، ارتباط معرفتي انسان با خداست. هر ميزان كه ارتباط با خدا، استوار و محكم باشد، انعكاسش در ايمان به خدا و عمل انسان نيز پررنگ است.
در حقيقت، روح ايمان و عمل انسان «ارتباط معرفتي» با خداست. بر اساس همين ارتباط، اعمال نيك انسان ارزش پيدا مي كند و براي او سودمند واقع مي شود. اگر ارتباط معرفتي ميان خدا و انسان نباشد، بايد در ايمان و توحيد او شك كرد. اعمال نيك انسان، بدون شكل گيري اين ارتباط، مثل بناي بدون زير بنا خواهد بود.
امام علي (ع) در اين باره مي فرمايد:«أَوَّلُ الدِّينِ مَعْرِفَتُهُ وَ كَمَالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْديقُ بِهِ وَ كَمَالُ التَّصْدِيقِ بِهِ تَوْحِيدُهُ وَ كَمَالُ تَوْحِيدِهِ الْإِخْلاصُ لَهُ وَ كَمَالُ الْإِخْلاصِ لَهُ نَفْيُ الصِّفَاتِ عَنْهُ؛ سر آغاز دين، خداشناسي است و كمال شناخت خدا، باور داشتن او و كمال باور داشتن خدا، شهادت به يگانگي اوست. كمال توحيد (شهادت بر يگانگي خدا) اخلاص و كمال اخلاص، خدا را از صفات مخلوقات جدا كردن است»1
اين كلمات امام (ع) نشان مي دهد: اولين چيزي كه بايد از دين آموخت، معرفت خداست كه همان برقراري ارتباط معرفتي ميان انسان و خالق است، و انسان تا اين شناخت را پيدا نكند، تصديق به خدا براي او حاصل نمي شود. «تصديق، اشاره به ايمان دارد؛ زيرا مي دانيم علم از ايمان جداست. ممكن است انسان به چيزي يقين داشته باشد، ولي ايمان قلبي ـ كه تسليم در برابر آن و به رسميت شناختن در درون دل، يا به تعبير ديگر اعتقاد به آن است، نداشته باشد.
گاهي بزرگان براي جدايي اين دو از يك ديگر مثال ساده اي مي زنند: بسياري از مردم كه از ماندن در كنار جنازه مخصوصا در شب تاريك و اتاق خالي وحشت دارند، با اين كه به يقين مي دانند او مرده است، ولي اين علم در اعماق قلب آن ها نفوذ نكرده و آن حالت ايمان و باور حاصل نشده است و اين وحشت، زاييده همين امر است.
به عبارت ديگر، علم، آگاهي قطعي نسبت به امري است، ولي ممكن است جنبه سطحي داشته باشد و در عمق وجود انسان و روح او نفوذ نكند، اما هنگامي كه در اعماق روح نفوذ كرد و به مرحله يقين و باور رسيد و انسان بناي قلبي بر اين گذاشت كه آن را به رسميت بشناسد، نام ايمان به خود مي گيرد.»2 بنابر اين شرط اساسي ايمان شناخت خداست و تا ارتباط شناختي ميان انسان و خداوند برقرار نشود، ايمان قلبي براي انسان حاصل نمي شود. امام علي (ع) در مورد اهميت ايمان مي فرمايد: «إِنَّ أَفْضَلَ مَا تَوَسَّلَ بِهِ الْمُتَوَسِّلُونَ إِلَي اللهِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَي، الْأَيمَانُ بِهِ وَبِرَسُولِهِ، وَالْجِهادُ فِي سَبِيلِهِ؛ همانا بهترين چيزي كه انسان ها مي توانند با آن به خداي سبحان نزديك شوند، ايمان به خدا و ايمان به پيامبر (ص) و جهاد در راه خداست.»3
امام (ع) ارتباط معرفتي و شناختي مردم با «پيامبر» و «اهل بيتش» را نيز در رديف ارتباط معرفتي انسان و خدا قرار داده است و مي فرمايد: «َإِنّهُ مَنْ مَاتَ مِنْكُمْ عَلَي فِرَاشِهِ وَ هُوَ عَلَي مَعْرِفَةِ حَقِّ رَبِّهِ وَحَقِّ رَسُولِهِ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ مَاتَ شَهِيداً وَ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَي اللهِ؛ زيرا هر كس از شما كه در بستر خويش با «شناخت خدا» و «پيامبر (ص)» و «اهل بيت» پيامبر (ع)بميرد، شهيد از دنيا رفته و پاداش او بر خداست»4
كيفيت شناخت خدا
چگونگي شناخت و ارتباط شناختي با خدا وقتي در نگاه انسان هاي عادي كه مأنوس با عالم ماده و دريافت هاي حسي هستند، جدي مي شود كه امام (ع) درباره شناخت خداي تعالي مي فرمايد: «لاَ تُدْرِكُهُ الشَّوَاهِدُ وَ لاَ تَحْوِيهِ الْمَشَاهِدُ وَ لاَ تَرَاهُ النَّوَاظِرُ وَ لاَ تَحْجُبُهُ السَّوَاتِرُ، ... لَمْ تُحِطْ بِهِ الْأَوْهَامُ، ... لَيْسَ بِذِي كِبَرٍ امْتَدَّتْ بِهِ النِّهَايَاتُ فَكَبَّرَتْهُ تَجْسِيماً؛ حواس پنج گانه او را درك نكنند و مكان ها او را در بر نگيرند. ديدگان او را ننگرند و پوشش ها او را پنهان نسازند و فكرها و انديشه ها بر ذات او احاطه ندارند. بزرگي نيست، داراي درازا و پهنا و ژرفا كه از جسم بزرگي برخوردار باشد و با عظمتي نيست كه كالبدش بي نهايت بزرگ و ستبر باشد.»5
امام علي (ع)اين مطلب را در جاي ديگر توضيح مي دهد: «فَمَا دَلَّكَ الْقُرْآنُ عَلَيْهِ مِنْ صِفَتِهِ فَائْتَمَّ بِهِ وَاسْتَضِيءْ بِنُورِ هِدَايَتِهِ؛ آن چه را كه قرآن از صفات خدا بيان مي دارد، به آن اعتماد كن و از نور هدايتش بهره گير.»6 امام (ع) با اين كلمات به شناخت خداي تعالي به همان اوصاف كه در قرآن معرفي شده است، راهنمايي مي كند تا بشر از طريق آن ها به شناخت و معرفت خدا نايل آيد و راه برقراري ارتباط معرفتي با خداي تعالي را پيدا كند.
در جاي ديگر مي فرمايد: «الْأَحَدُ بِلَا تَأْوِيلِ عَدَدٍ وَ الْخَالِقُ لاَ بِمَعْنَي حَرَكَةٍ وَنَصَبٍ وَ السَّمِيعُ لاَ بِأَدَاةٍ، وَ الْبَصِيرُ لاَ بِتَفْرِيقِ آلَةٍ، وَ الشَّاهِدُ لاَبِمُمَاسَّةٍ وَ الْبَائِنٍ لاَبِتَرَاخِي مَسَافَةٍ، وَ الظّاهِرُ لاَبِرُؤيَةٍ وَ الْبَاطِنُ لاَ بِلَطَافَةٍ؛ يگانه است، نه از روي عدد. آفريننده است، نه با حركت و تحمل رنج. شنواست، بدون وسيله شنوايي و بيناست بي آن كه چشم گشايد و بر هم نهد. در همه جا حاضر است، نه آن كه با چيزي تماس گيرد و از همه چيز جداست، نه اين كه فاصله بين او و موجودات باشد. آشكار است، نه با مشاهده چشم و پنهان است نه به خاطر كوچكي و ظرافت.»7
امام (ع)در بخش ديگري از سخنان شان مي فرمايند: «الْحَمْدُ للهِِ الْأَوَّلِ قَبْلَ كُلِّ أَوِّل وَ الْآخِرِ بَعْدَ كُلِّ آخِر؛ ستايش خداوندي را كه اول هر نخستين است و آخر هر گونه آخري.»8 ايشان در خطبه ديگري مي فرمايد: «الْحَمْدُ للهِ الَّذِي لَمْ تَسْبِقْ لَهُ حَالٌ حالاً، فَيَكُونَ أَوَّلاً قَبْلَ أَنْ يَكُونَ آخِراً وَ يَكُونَ ظَاهِراً قَبْلَ أَنْ يَكُونَ بَاطِناً؛ ستايش خداوندي را سزاست كه صفتي بر صفت ديگرش پيشي نگرفته تا بتوان گفت پيش از آن كه آخر باشد، اول است و قبل از آن كه باطن باشد، ظاهر است.»9
چنان چه از اين كلمات امام (ع) استفاده مي شود، ارتباط بشر از طريق معرفت و شناخت به خدا، بايد اين گونه باشد و تعلق گرفتن شناخت به خداي تعالي، با اين روش امكان پذير است و هيچ گونه تضاد و تناقض ميان صفات خداوند با ذات او نيست. در حقيقت همه صفات خداوند حكايت گر يك واقعيت و ذات به نام «الله» است.
ب. ارتباط عملي
ممكن است سؤال شود كه تنها ارتباط معرفتي با خدا براي رسيدن به سعادت و كسب كمالات كافي است يا عملي كه در ارتباط با خدا قرار گيرد نيز نقش دارد؟ ارتباط با خدا مانند مرغي است كه به دو بال معرفت و عمل نياز دارد و بدون يكي از اين دو، نمي تواند پرواز كند.در توضيح اين مطلب به گفتاري از امام علي (ع) اشاره مي كنيم تا از كلمات حيات بخش اين امام بيش تر استفاده كنيم: «فَبِالاْيمَانِ يُسْتَدَلُّ عَلَي الصَّالِحَاتِ وَ بَالصَّالِحَاتِ يُسْتَدَلُّ عَلَي الْإِيمَانِ وَ بالْإِيمَانِ يُعْمَرُ الْعِلْمُ؛ با ايمان مي توان به اعمال صالح راه برد و با اعمال نيكو مي توان به ايمان دسترسي پيدا كرد. با ايمان، علم و دانش آبادان است.»10
اين جملات امام (ع) نشان مي دهد كه ايمان، راهنماي انسان در انجام عمل صالح است و بالعكس عمل صالح نيز در شكوفاي ايمان نقش دارد؛ يعني ميان ايمان و عمل صالح رابطه طرفيني برقرار است. ايمان نقشي بر انجام عمل صالح دارد و عمل صالح نقشي در ايمان. بنابراين معرفت و ايمان به تنهايي و بدون اعمال صالح، براي رسيدن به كمال مطوب انسان كافي نيست، بلكه بال ديگري به نام «اعمال صالح» براي پرواز لازم است.
«إِِنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَي لاَ يَخْفَي عَلَيْهِ مَا الْعِبَادُ مُقْتَرِفُونَ فِي لَيْلِهِمْ وَ نَهَارِهِمْ، لَطُفَ بِهِ خُبْراً وَأَحَاطَ بِهِ عِلْماً، أَعْضَاؤُكُمْ شُهُودُهُ وَ جَوَارِحُكُمْ جُنُودُهُ وَ ضَمائِرُكُمْ عُيُونُهُ وَ خَلَوَاتُكُمْ عِيَانُهُ؛ همانا بر خداوند سبحان پنهان نيست آن چه كه بندگان در شب و روز انجام مي دهند.دقيقا بر اعمال آن ها آگاه است و با علم خويش بر آن ها احاطه دارد. اعضا شما مردم گواه او و اندام شما سپاهيان او و روان و جان تان جاسوسان او و خلوت هاي شما بر او آشكار است.»11
اين جملات براي گناه كاران تنبيه است و براي كساني كه اعمال نيك انجام مي دهند، بشارت. امام (ع)در قالب دعا مي فرمايد: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي مَا وَأَيْتُ مِنْ نَفْسِي وَ لَمْ تَجِدْ لَهُ وَفَاءً عِنْدي. اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي مَا تَقَرَّبْتُ بِهِ إِلَيْكَ بِلِسَاني، ثُمَّ خَالَفَهُ قَلْبِي. اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي رَمَزَاتِ الْأَلْحَاظِ، وَ سَقَطَاتِ الْأَلْفَاظِ وَ شَهَوَاتِ الْجَنَانِ وَ هَفَوَاتِ اللِّسَانِ؛ خدايا! آن چه از اعمال نيكو كه تصميم گرفتم و انجام ندادم ببخشاي. خدايا! ببخشاي آن چه را كه با زبان به تو نزديك شدم، ولي با قلب آن را ترك كردم. خدايا! ببخشاي نگاه هاي اشارت آميز، سخنان بي فايده، خواسته هاي بي مورد دل و لغزش هاي زبان را.»12اين جملات درسي است براي اين كه چگونه در مقابل اعمال خود مسؤوليت نشان دهيم و از خداي رحمان طلب بخشش كنيم، آن هم از اعمالي كه ممكن است در نظر افراد عادي گناه تلقي نشود.
توصيه امام (ع) بر ارتباط عملي
«الْعَمَلَ الْعَمَلَ، ثُمَّ النِّهَايَةَ النِّهَايَةَ وَ الْإِسْتَقَامَةَ الْإِسْتِقَامَةَ، ثُمَّ الصَّبْرَ الصَّبْرَ وَ الْوَرَعَ الْوَرَعَ! إنَّ لَكُمْ نِهَايَةً فَانْتَهُوا إلي نِهَايَتِكُمْ وَ إنَّ لَكُمْ عَلَماً فَاهْتَدُوا بِعَلَمِكُمْ؛ عمل صالح! عمل صالح! سپس آينده نگري! آينده نگري! و استقامت! استقامت! آن گاه، بردباري! بردباري! و پرهيزكاري! پرهيزكاري! براي هر كدام از شما عاقبت و پايان مهلتي تعيين شده است. با نيكوكاري به آن جا برسيد و همانا پرچم هدايتي براي شما برافراشتند، با آن هدايت شويد.»13
در جاي ديگر مي فرمايد: «فَاتَّقُوا اللهَ عِبَادَ اللهِ، وَ بَادِرُوا آجَالَكُمْ بِأَعْمَالِكُمْ وَ ابْتَاعُوا مَا يَبْقَي لَكُمْ بِمَا يَزُولُ عَنْكُمْ؛ اي بندگان خدا! تقوا پيشه كنيد و با اعمال نيكو به استقبال اجل برويد. با چيز هاي فاني شدني دنيا آن چه جاويدان مي ماند، خريداري كنيد.»14 «اعْمَلُوا، رَحِمَكُمُ اللهُ، عَلَي أَعْلاَمٍ بَيِّنَةٍ فَالطَّرِيقُ نَهْجٌ يَدْعُو إلَي دَارِ السَّلاَمِ وَ أَنْتُمْ فِي دَارِ مُسْتَعْتَبٍ عَلَي مَهَلٍ وَ فَرَاغٍ والصُّحُفُ مَنْشُورَةٌ وَ الاََْقْلاَمُ جَارِيَةٌ وَ الاََْبْدَانُ صَحِيحَةٌ و الاََْلْسُنُ مُطْلَقَةٌ وَ التَّوْبَةُ مَسْمُوعَةٌ، وَ الاََْعْمَالُ مَقْبُولَةٌ؛
خدا شما را بيامرزد اعمال نيكو بر اساس نشانه هاي روشن انجام دهيد زيرا راه، روشن است و شما را به خانه امن و امان دعوت مي كند هم اكنون در دنيايي زندگي مي كنيد كه مي توانيد رضايت خدا را به دست آوريد، با مهلت و آسايش خاطري كه داريد. اكنون نامه عمل سرگشاده و قلم فرشتگان نويسنده در حركت است. بدن ها سالم و زبان ها گوياست. توبه مورد قبول است و اعمال نيكو را مي پذيرند.»15
«انْتَفِعُوا بِبَيَانِ اللهِ وَ اتَّعِظُوا بِمَوَاعِظِ اللهِ وَ اقْبَلُوا نَصِيحَةَ اللهِ فَإنَّ اللهَ تَعَالَي قَدْ أَعْذَرَ إلَيْكُمْ بِالْجَلِيَّةِ وَ اتَّخَذَ عَلَيْكُمْ الْحُجَّةَ وَ بَيَّنَ لَكُمْ مَحَابَّهُ مِنَ الْأَعْمَالِ وَ مَكَارِهَهُ مِنْهَا لِتَتَّبِعُوا هذِهِ، وَ تَجْتَنِبُوا هذِهِ؛ مردم! از آن چه خداوند بيان داشته بهره گيريد، و از پند و اندرزهاي خدا پند پذيريد، و نصيحت هاي او را قبول كنيد، زيرا خداوند با دليل هاي روشن راه عذر را به روي شما بسته، و حجت را بر شما تمام كرده است. و اعمالي كه دوست دارد بيان فرموده، و از آن چه كراهت دارد معرفي كرد، تا از خوبي ها پيروي و از بدي ها دوري گزينيد.» 16
«فَاعْمَلُوا وَ الْعَمَلُ يُرْفَعُ وَ التَّوْبَةُ تَنْفَعُ وَالدُّعَاءُ يُسْمَعُ، وَالْحَالُ هَادِئَةٌ، وَالْأَقْلامُ جَارِيَةٌ وَ بَادِرُوا بِالْأَعْمَالِ عُمُراً نَاكسِاً، أَوْ مَرَضاً حَابِساً، أَوْ مَوْتاً خَالِساً، فَإِنَّ الْمَوْتَ هَادِمُ لَذَّاتِِكُمْ وَ مُكَدِّرُ شَهَوَاتِكُمْ وَ مُبَاعِدُ طِيَّاتِِكُمْ؛ مردم! عمل كنيد كه عمل نيكو به سوي خدا بالا مي رود و توبه سودمند است و دعا به اجابت مي رسد و آرامش برقرار و قلم هاي فرشتگان در جريان است. به اعمال نيكو بشتابيد، پيش از آن كه عمرتان پايان پذيرد يا بيماري مانع شود يا تير مرگ شما را هدف قرار دهد. مرگ نابود كننده لذت ها، تيره كننده خواهش هاي نفساني و دور كننده اهداف شماست.»17
«فَارْعَوْا عِبَادَ اللهِ مَا بِرِعَايَتِهِ يَفُوزُ فَائِزُكُمْ وَ بِإِضَاعَتِهِ يَخْسَرُ مُبْطِلُكُمْ وَ بَادِرُوا آجَالَكُمْ بأَعْمَالِكُمْ، فَإِنَّكُمْ مُرْتَهَنُونَ بِمَا أَسْلَفْتُمْ وَ مَدِينُونَ بِمَا قدَّمْتُمْ وَ كَأَنْ قَدْ نَزَلَ بِكُمُ الْمَخُوفُ، فَلاَ رَجْعَةً تَنَالُونَ وَ لاَ عَثْرَةً تُقَالُونَ؛ اي بندگان خدا، مراقب چيزي باشيد كه رستگاران با پاس داشتن آن سعادت مند شدند و تبه كاران با ضايع كردن آن به خسران و زيان رسيدند. پيش از آن كه مرگ، شما را فرا رسد، با اعمال نيكو آماده باشيد؛ زيرا در گرو كارهايي هستيد كه انجام داده ايد و پاداش داده مي شويد به كارهايي كه از پيش مرتكب شده ايد. ناگهان مرگ وحشت ناك سر مي رسد كه ديگر بازگشتي در آن نيست و از لغزش ها نمي توان پوزش خواست.»18
«فَإنَّ اللهَ تَعَالَي يُسَائِلُكُمْ مَعْشَرَ عِبَادِهِ عَنِ الصَّغِيرَةِ مِنْ أَعْمَالِكُمْ وَ الْكَبِيرَةِ، وَ الظَّاهِرَةِ وَالْمَسْتُورَةِ، فَإِنْ يُعَذِّبْ فَأَنْتُمْ أَظْلَمُ وَ إِنْ يَعْفُ فَهُوَ أَكْرَمُ؛ زيرا خداوند از شما بندگان درباره اعمال كوچك و بزرگ، آشكار و پنهان خواهد پرسيد. اگر كيفر دهد، شما استحقاق بيش از آن را داريد و اگر ببخشد، از بزرگ واري اوست.»19
امام علي (ع)خطاب به مالك اشتر مي فرمايند:«فَلْيَكُنْ أَحَبَّ الذَّخَائِرِ إِلَيْكَ ذَخِيرَةُ الْعَمَلِ الصَّالِحِ، فَامْلِكْ هَوَاكَ وَشُحَّ بِنَفْسِكَ عَمَّا لاَ يَحِلُّ لَكَ؛ پس نيكوترين اندوخته تو بايد اعمال صالح و درست باشد هواي نفس را در اختيار گير و از آن چه حلال نيست خويشتن داري كن.»20چنان كه روشن است، هر كدام از كلمات امام (ع)كه در ضمن خطب و نامه هاي ايشان آمده است، به نكات مهم تربيتي مربوط به انجام نيك اعمال اشاره دارد. انجام اعمال نيك؛ يعني پيوند و ارتباط عملي با خداوند تعالي؛ يعني انجام اعمالي كه انسان را به خدا نزديك و خداوند تعالي در مقابل آن به انسان جزاي خير عنايت مي كند.
ارتباط با خدا...ما را در سایت ارتباط با خدا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: سعید زکی زاده
بازدید: 358